آرام جانم این است

آرام جانم این است
زیبا و دلنشین است
فرمان به عالمین است
از خالق امین است

آرام جانم این است
زیبا و دلنشین است
فرمان به عالمین است
از خالق امین است

خدایا
تنها به تو دل بستم
دل از همه بگسستم
دردا از این دنیا
از مردم رنگینش
تک رنگم و تک رنگم
رنگین ندارم خوش
هر جا که صداقت هست
یکدست خریدارم
عاشق شدم و عشقم
یکرنگی و اخلاص است
هرچند جفا کردم
در حق عزیزانم
باشد که به یکرنگی
بخشیده شود جرمم
ای خالق پاک من
ای جمله امیدم تو
پاکم بکن ای هستی
از پستی و از مستی
اخلاص و صداقت را
بر جان و تنم باران

بتاب ای ماه تابانم
چراغان کن دلم را
زنور رحمت رحمان
تو زیبا کن محفلم را
عجب زیبا و مهتابی
چه خوش قلب و چه شادابی
مزیّن کرده ای این آسمان و کهکشان را
بنازم خالق زیبای خوش آفرینم را
چه زیبا طرح و نقش و قالبی داده تمام هستی ما را
همه عالم سراسر گشته مات و واله و حیران
از این زیبایی یزدان
خوشا آنان که غرق نعمتند و قدر آن را خوب می دانند
خوشا بر صاحبان علم وتقوی
دلاویزان و سنگربان ساحلها
خوشا بر دوستان صادق و زیبا

أرنو إلی المطر
باسطاً یدی کالحجر
یُبلّلها المطر
ویرویها من الکدح والعمل المستمر
يا أیها البشر
عش راحة لاتفکّر أبداً فی المطر
إنّه شیء مستتر

باز باران می زند در
می شناسم گام او را
همچنان آرام و زیبا
می زند در
می گشایم چشم خود را
تا ببینم ماه رویش
شبنم زیبای خود را
می فشاند همچو دریا
غصه های دوری اش را
می سراید خوب و زیبا
قصه می خوانم برایش
قصه طوفان و صحرا
می هراسد از بلاها
جان من آرام باش
زندگی گردیدن دوران هاست
همچو تو روزی هزاران قطره باران می چکد
نرم و زیبا
می شوند باهم چو سیلی در خروشان
گر توانی شاخکی بشکسته را جبران کنی
تشنگی را در مذاقش گم کنی
غنچه پژمرده را درمان کنی
این شقایق های بنشسته در مزار غم را خندان کنی
می شوی زیبای زیبا

اگر هدف داری
اگر که بیداری
اگر حواست هست
نگاه کن بالا
سرت به بالا گیر
به آسمان بنگر
به ابر و کوه و دشت
ببین چه گسترده
چقدر زیبایند
همه برای توست
برای دیدارت
برای چشمانت
برای قلبی که
تپش کند با عشق
به عشق خوبی ها
به عشق پاکی ها
به آسمان بنگر
نگاه کن زیبا
به سوی خوبی ها
نگاه خود بردار
از این زمین پست
از این زمین خوار
از این همه نیرنگ
از این دغل بازی
از این لعاب و رنگ
از این مترسک های خیمه شب بازی
از این عروسک ها
از این مصیبت ها
نگاه خود بردار
نگاه کن تازه
نگاه زیبایی
به سوی پاکی ها
به سوی خوبی ها

خدايا ای مولای متقيان و ای صاحب الزمان که از ازل تا ابد صاحب همه زمانها بوده ای و هستی و خواهی بود ما را لحظه ای به خودمان وا مگذار. آمــــيـــــــــــــــــن


أیا قدس یا قلعة الصامدین
علی الظلم ثوری علی الظالمین
إلی الفجر سیری فعما قریب
من الله یأتیک نصر مبین
فلایوجد مسلم یأتی إلیک
لکی یطلقک من الغاصبین
فصبراً لیولد من جدید
عمربن خطاب أو صلاح الدین
عمر یطلقک من الظالمین
یطهرک من دنس المفسدین
فطوبی لمن صار عمر الأمین
بطلاً باسلاً مهلک الکافرین

یوسف می دانست تمام درها بسته هستند اما بخاطر
خدا به سوی درهای بسته دوید و تمام درها برایش بازشد…
اگر تمام درهای دنیا هم برویت بسته بود بدو چون خدای تو و یوسف یکیست.
چه زیباست مثل آب زلال بودن
تن و روح را از گناه شستن
چه باصفاست پاکی درون
همچو باران بی مثال بودن
گذشتن ز هرچه که ناپاکی است
رسیدن به پاکی رود بهشت
دایه گیان (مادر عزیزم ،مادر جان )

مادرم تاج سرم
فدای گامهای تو
نگاه آشنای من
تو که بودی همه شبها
شریک درد و غمهایم
فدای تار موهایت
همه ارکان و بنیادم
چه سختی ها کشیدی تو
برای راحتی هایم
فدای دست پرمهرت
همه دنیای خوبانم
الهی ذره ای باشم
زمهر بی کران تو
زنم شانه به موهایت
خدایا جمله خوبان را
مطیع مادران گردان
همه شاد و همه خندان
روان در جنت الرضوان

این فرد، شیخ عبدالرحمن السمیط 29 سال از عمرش را صرف تبلیغ اسلام در آفریقا نمود و 11 میلیون نفر توسط وی به اسلام گرویدند و بیش از 5000 مسجد و 860 مدرسه و 124 بیمارستان ساخت و 6 میلیون جلد قرآن را با هزیه شخص اش چاپ و به صورت مجانی توزیع کرد، اخبار بسیار مبنی بر فوت ایشان منتشر شد اما گویا ایشان هنوز زنده هستند و در بیمارستان به سر می برند ( گویا اینکه به علت بیماری در حالت کما و در بیمارستان بستری می باشند)
رهرو آن نیست که گَه تند و گَهی خسته رَوَد
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رَوَد


فكرت بأن أهديك عمري واكتشفت بأنه ملكك .. فأردت أن أهديك قلبي فوجدته بيتك ! أما عيناي فأعذرني! فهما الطريق إلى أملي .. لكني سأهديك ما يعجز عنه أغلب البشر! "الوفاء"